این را از بوی تن ات فهمیدم
شاید هم خیلی دیر به تو رسیدم
خیلی دیر ...
اما مگر این قانون نبود
که هر آنچه دیر می آید
عاقبت روزی به خانه ی ما خواهد رسید .؟
عادت کرده ایم به نداشتن ها
و شاید به اندوه ...
آری ، تو عشق بودی
این را از رفتنت فهمیدم ...
وگرنه
این شهر
هرگز این چنین سر سنگین نبود ...
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
که در این شهر درندشت
ضر ب المثل "سوزن در کاه " تو باشی
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
بر سینه می فشارمت ، اما ندارمت ...
ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح ، می شمارمت اما ندارمت ...
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت ، اما ندارمت ...
می خواهم ای درخت بهشتی ، در خت جان
در باغ دل بکارمت ،اما ندارمت ...
می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت ، اما ندارمت ...
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
خودش را به کوچه ی علی چپ بزند !
هرچقدر هم که خودش را گرفتار کارهای روز مره کند ،
هرچقدر هم که از دلتنگ شدن فرار کند ؛
آخر شب های لعنتی
دلتنگی پر رنگ میشود
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
آی ....دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ؛ در بگشای
منم من ، میهمان هرشبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپا خورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بی رنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی